گفتم بیا دلبر من، گفتی خفه!
گفتم بیا پهلوی من، گفتی خفه!
گفتم بیا عاشقتم، دوست دارم، گفتی خفه!
گفتم علی یارت باشه الله نگهدارت باشه،گفتی خفه!
گفتم تو همسرم می شی؟ تو وصله تنم می شی؟
گفتی آره.........گفتم خفه
دست نوشته های یک ولگرد کنجکاو
گفتم بیا دلبر من، گفتی خفه!
گفتم بیا پهلوی من، گفتی خفه!
گفتم بیا عاشقتم، دوست دارم، گفتی خفه!
گفتم علی یارت باشه الله نگهدارت باشه،گفتی خفه!
گفتم تو همسرم می شی؟ تو وصله تنم می شی؟
گفتی آره.........گفتم خفه
صداي آمريكا دو روز پيش برنامه اي را به مناسبت تسخير سفارت آمريكا و گروگان عدهاي از سفرا و اعضاي آن را اجرا كرد. در برنامه "ميزگردي با شما " يكي از افراد آمريكايي به گروگان گرفته شده سفارت آمريكا به همراه همسر وي كه يك زن ايراني و كارمند سفارت آمريكا بود، حضور داشتند تا به بيان ديدگاه ها و نظارت درباره عواقب و پيادمدهاي آن بپردازند. نكته جالب در اين برنامه سوال مجري برنامه و پاسخ آقاي " جان " بود. بيژن فرهودي مجري برنامه " ميزگردي با شما " خطاب به آقاي "جان "گفت: آقاي " جان " شما در زمان انقلاب و مدتي را هم در زمان گروگانگيري در ايران بوديد و با يك حكومت جمهوري اسلامي آشنا بوديد. اما پس از آن و بعد از اينكه آزاد شديد به كشور موريتاني كه آن هم جمهوري اسلامي است رفتيد. چطور شد كه شما تصميم به اين كار گرفتيد؟
آقاي جان در پاسخ به سوال فرهودي گفت: همه از من اين سوال را پرسيدهاند. حتي همسر من هم گفت تو كه تجربه جمهوري اسلامي را داري چرا به موريتاني ميرويى؟ چه تفاوني بين اين دو جمهوري اسلامي وجود دارد؟ و من به آنها گفتم كه در اين مدت خيلي فكر كردم تا به يك تفاوت بزرگ بين اين دو جمهوري رسيدم كه به نظر من تنها تفاوت بزرگ اين دو جمهوري است؛ و آن اينكه آن اسم كوچك رهبر جمهوري اسلامي ايران "علي " است و اسم كوچك رهبر ( رييس جمهور )جمهوري اسلامي موريتاني "معاويه " است.
براي من به عنوان يك بيننده برنامه، اين جواب بسيار زيركانه و تكان دهندهاي بود. نمي دانم كه شما چه برداشتي از گفته آقاي " جان " خواهيد داشت.
دو روز قبل صداوسيماي ايران (شبكه خبر ) گزارشي در مورد بررسي عملكرد كنگره آمريكا پخش كرد. شخصي كه اين گزارش را تهيه كرده بود ( كه من وي را مي شناسم ) با ارايه آماري سعي بر اين داشت كه به نوعي بي كفايتي كنگره و عملكرد ضعيف آن را نشان دهد كه برگرفته از سياست هاي غلط و نفهمي دلتمردان آمريكا است. اين خبرنگار در گزارش خود گفت:" كنگره آمريكا در سال تنها 110 جلسه برگزار كرده و اعضاي آن بيشتر وقت خود را به تفريح و خوش گذراني و طي كردن اوقات خود در مجالس مي گذرانند." اين جمله براي من خيلي جالب بود. از اين جهت كه چقدر رفتارهاي سياسي ايران و آمريكا شبيه به هم است. به خصوص در مورد عملكرد كنگره آمريكا و مجلس شوراي اسلامي ايران. براي روشن تر شدن موضوع من هم مي خواهم آماري ارايه بدهم. ساعات كاري مجلس ما از 8 صبح تا 12 ظهر است. در عين حال مجلس در هر ماهي يك هفته تعطيلي ماهانه دارد. كه در اين يك هفته مجلس تشكيل جلسه و فعاليتي ندارد. از طرفي اگر در يك هفته به فرض روز سه شنبه تعطيل باشد، مجلس روز چهارشنبه هم تعطيل است ( روز هاي كاري مجلس، يكشنبه، سه شنبه و چهارشنبه است). همچنين مجلس يك ماه تعطيلات تابستاني و به مدت يك ماه هم تعطيلي نوروزي دارد. موضوع ديگر اينكه، به منظور سالم ماندن نمايندگان مجلس براي تفكر و فعاليت بيشتر، يك تيم فوتبال تشكيل داده است كه حداقل هفته اي زنگ ورزش است. در ضمن گاهي مواقع مثلا قرار است در روز يكشنبه 5 لايحه براي تصويب مورد برريسي قرار گيرد كه در اين صورت تمام وقت مجلس صرف يك بند از يك لايحه مي شود و جالب اينكه لوايح باقي مانده از دور خارج مي شود و در روزهاي كاري بعدي لوايح ديگري مورد بررسي قرار مي گيرد.فكر كنم تا همين جا كافي باشد تا به شباهت كاري مجلس ما با كنگره آمريكا پي ببريم.
اي كاش اين خبرنگار براي جذاب تر كردن گزارش خود از وضعيت مجلس ما هم استفاده مي كرد.
امروز خبري را شنيدم كه برايم تعجببرانگيز بود. رييس اتحاديه توليدكنندگان فناوري اطلاعات گفته است: شركتهاي توليدكننده فناوري اطلاعات ( كامپيوتر و لوازم وابسته آن )در نظر دارند كه كالاهاي با مارك چيني توليد و صادر كنند.!
واقعا نمي دانم كه منظور اين شخص از گفتن چنين حرفي چه بوده است و اميدوارم كه اشتباهي در خبر رخ داده باشد و اين امر صحت نداشته باشد. به اعتقاد من اين حرف توهين علني به صنعت فناوري اطلاعات و توليدكنندگان است. از طرفي اين آقا بايد در نظر داشته باشد كه در حال حاضر خود كشور چين محصولات بعضا با كيفيت بالا و با مارك هاي معروف را توليد و با قيمت پايين صادر ميكند. حال اين حماقت است كه ما بخواهيم كالايي را با نام چيني توليد و صادر كنيم.
در عين حال شركت چيني به محض اينكه ماركي را در بازار پيدا كند، در راستاي توليد آن كالا با قيمت پايين و با مارك معروف، اقدام خواهد كرد كه اين خود يعني ضرر اقتصادي به توليدكننده كشور ايران. همچنين آيا واقعا توليدكننده ما اين ريسك را ميكند كه تمامي موانع و سختيهاي توليد در داخل از جمله سرمايههاي سنگين را به جان بخرد و آن وقت كالا را با مارك چيني صادر كند؛ در حالي كه مجبور است براي اينكه رقيب چيني بازار را در دست نگيرد، با قيمت ارزانتر بفروشد.
در نهايت اينكه اگر واقعا ما ميتوانيم توليد داشته باشيم و صادر كنيم و اين توانايي در متخصصان ما وجود دارد، چرا به جاي اين كار، كالايي با مرغوبيت و استاندارهاي روز توليد و با نام ايران صادر نميكنيم؟ چون اين كار ميتواند زمينههاي اعتبار و اعتماد بازارهاي بين المللي را براي محصولات ايراني فراهم كند و همچنين زمينههاي رشد صادرات و بالطبع آن رشد اقتصادي و قدرتمند شدن بخش خصوصي را در پي داشته باشد.
پس به جاي اينگونه اظهارنظر كردنها و گريز از زير بار مسوليت و تعهد و رشد خود، بايد به فكر تغيير در نگرش و تفكر بود.
پندارهای اساطيری در سراسر جهان متداول بود تا آنکه فيلسوفان آمدند و وضع را به هم زدند.
فيلسوفان اوليه يونان به اسطوره شناسی هومر خرده گرفتند.گفتند خدايان او زيادی همسان آدميزاد و درست مانند آدميان خودخواه و غير قابل اعتمادند.وبرای نخستين بار عنوان شد که اسطوره صرفا پندار بشر است.يکی از اين نظريه پردازان ، کسنوفانس بود،که از حدود ۵۷۰پيش از ميلاد مي زيست. وی گفت انسان خدايان را در تصور خود آفريده است،آدمی گمان می کند خدايان نيز زاده شده اند و مانند ما لباس می پوشند و حرف می زنند.مردم حبشه فکر می کنند خدايان سياهند و بينی پهن دارند،در نظر تراکيها خدايان چشم آبی و بورند و ... .
+++
این مطلب برگفته از وبلاگ " همراه مناسبي نيافتي چون كرگدن تنها سفركن." است.