همچنان منتظر نشسته بود تا غذايش را بخورد و برود تا او نيز بتواند با خيال راحت عذا بخورد. خيلي گرسنش شده بود،اما چاره اي جز صبر نداشت. بالاخره دست از خوردن كشيد و رفت. او هم از فرصت استفاده كرد و با سرعت به طرف غذا رفت و با اضطراب نهفته اي که در وجودش بود، مشغول خوردن شد. هر چند وقت نگاهی به اطراف مي كرد كه مبادا دوباره طرف برگردد؛ چون او به خوبي مي دانست كه آدم ها ميانه خوبي با مگس ها ندارند.
سلطان كتاب داستان را در دست گرفت تا آن را بخواند. انگشتانش را با لبان خود تر كرد تا صفحه ها را ورق بزند. صفحهها ورق خورد ولي سلطان ديگر نميتوانست ادامه داستان را بخواند؛ ورقههاي كتاب به سم آغشته بودند و اين باعث مرگ سلطان شد. اين راز تنها بين نويسنده و سلطان باقي ماند و هيچ كس علت مرگ سلطان را نفهميد.
تاخیر این مدت من را بابت بهروز کردن وبلاگ به بزگرواری خودتان ببخشید. راستش را بخواهید برای یک ماموریت خبری و البته تفریحی – گردشگری به مدت 6 روز به جزیره زیبای قشم رفته بودم. در آنجا همایشی برگزار شد که من به عنوان تنها خبرنگار برای پوشش خبری رفته بودم که خوب از فرصت هم استفاده کردم و جزیره را تا آنجایی که در توانم چه از لحاظ زمان و چه مالی بود، گشتم و جاهای بسیار زیبا را دیدم و با برخی آداب و رسوم قشم آشنا شدم. امیدوارم که بتوانم برخی از رویدادهای جالب را از جزیره قشم برایتان بنویسم. یک خبر دیگه اینکه بنده بالاخره توفیق اجباری جبر زمانه نظام جمهوری اسلامی ایران من را به خدمت سربازی که نمی دانم برای چه به آن مقدس می گویند، فراخواند. قرار است تا 15 روز دیگر آدرس پادگان آموزشی را پست کنند تا من روز 18 بهمن ماه خودم را معرفی کنم. امروز یک مطلب برایم به صورت آف لاین آمد که دلم نیامد آن را در بلاگ درج نکنم.
شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند. جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم» مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟» جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد.
هنگامي كه به تحليل محتواي اينترنت و رسانه هاي فناوري اطلاعات و ارتباطات مي پردازيم، وضعيتي را مشاهده می کنیم كه در آن اغلب بيان مردانه و مجموعه از نمادهاي جنسيتي و جنسيت گرا حاكميت دارد. برآورد مي شود كه 10 درصد از تجارت اينترنت به شكل كتاب، نمايش ويدئويي، عكس و گفتوگو و مانند اينها جنبه جنسيتي دارد. فناوري اطلاعات و ارتباطات موجب تسهيل بهره برداري جنسي از زنان و كودكان مي شود. نكته نگران كننده اينكه، استفاده از اينترنت به مثابه ابزاري براي فحشا و خريد و فروش ( قاچاق ) زنان است. برآورد شده است كه در سال 1995 در حدود يك و 8 دهم ميليون زن و دختر قرباني اين خريد و فروش غيرقانوني شده اند و تعداد آنها رو به افزايش است. قاچاقچيان با تبليغ بر روي اينترنت از مردان كشورهاي صنعتي براي سفر به جهان فحشا دعوت مي كنند. به اين ترتيب مردان براي ملاقات و خريد خدمات دختران و زنان بدكاره به كشورهاي فقير سفر مي كنند. قاچاقچياني كه درحوزه بالتيك زنان را به كار مي گيرند، از وب براي عرضه شغل هاي فريبنده در اروپاي غربي نظير خدمتكار يا پرستار بچه استفاده مي كنند. اين مساله تا حدي نگران كننده شد كه شوراي اروپا براي مطالعه اثرات فناوري اطلاعات و ارتباطات بر روي خريد و فروش انسان ها به منظور بهره برداري جنسي، يك گروه تشكيل داد. ( مسایل جنسیتی در جامعه اطلاعاتی ــ کمیسیون ملی یونسکو ایران ــ سال ۸۴ ) در عين حال سازمان هاي بين المللي مانند يونسكو هر ساله با ارايه آمار و گزارش هايي از وضعيت زنان و كودكان در اينترنت، هشدار خود را نسبت به بهره برداري هاي جنسي از زنان و كودكان اعلام مي كند. اين امر تنها مربوط به كشورهاي فقير نيست، بلكه كشورهاي عربي در قاره آسيا و حتي متاسفانه ايران نيز نتوانستند از اين معضل مصون بمانند. چندي پيش يكي از همكاران من لينكي را براي فرستاد كه برايم بسيار تكان دهنده بود. لينك ارسال شده، آدرس يك سايت عربي در دوبي بود كه در آن به معرفي كودكان 9 تا 13 ساله ايراني همراه با عكس در حالت هاي مختلف براي بهره برداي جنسي پرداخته بود. نكته ديگر اينكه مشخصات كامل اين كودكان اعم از اسم، فاميل، محل تولد در كدام شهر ايران، نام پدر و مادر و آدرسي كه فرد متقاضي مي توانست براي گرفتن يكي از دختران مراجعه كند، و همچنين قيمت هر كدام از كودكان در اين وب سايت درج شده بود. اما فكر مي كنيد كه كشور ايران در اين زمينه چه اقداماتي را انجام داده است. كشور ايران تنها با قرار دادن نام هاي خاصي در يك نرم افزار، اقدام به فيلتر كردن وب سايت ها مي كند. در حالي كه برخي از اين وب سايت ها چنان با زيركي ( شايد به دليل آشنايي با كشور ايران در مقابله با سايت هاي غير اخلاقي ) اسامي را انتخاب مي كنند كه فيلتر نمي شود. از طرفي امروزه به حدي تعداد فيلتر شكن ها زياد شده كه ديگر فيلتر كردن سايت ها اثر جنداني ندارد. نكته جالب اينكه كشورهاي پيشرفته و يا آنها كه اعمال پرنوگرافي را براي سنين بالا چندان جرم نمي دانند، اما در حال تدوين قوانين و روش هايي جدي براي مقابله با بهره برداي جنسي از زنان و كودكان هستند. اين درحالي است كه كشور ايران، هنوز تنواسته است قانون جرايم رايانه اي كه نزديك به دو سال ونيم كه حتي اين قانون داراي خلاهايي براي مقابله با جرايم پرنوگرافي است، به تصويب برساند. مطلبي كه نوشتم هرچند شايد براي برخي پيش پاافتاده، تكراري و يا خوشايند نباشد، اما به نظر من بسيار جدي است و نمي توان به راحتي از كنار آن گذشت. اگر چنين نبود، سازمان هاي بين المللي و شوراهاي بين المللي كميته هاي تخصصي با هزينه هاي بسيار زياد به اين كار اختصاص نمي دانند و هر ساله گزارش هايي را با زبان هاي مختلف به سراسر جهان منتشر نمي كردند.
راستش یکی از همکاران من یک یادداشتی را نوشته که به نظر من جالب بود. برای همین مطلب را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم آن را بخوانید.
***
اين روزها با نزديك شدن به بلندترين شب سال، نرخ انار و هندوانه جزو مهمترين موضوعات و معضلات جامعه شده است.
البته مهم است كه شب يلدا حتما يك قاچ هندوانه سرخ نوش جان شود و براي گذران اين شب ديرپا بيوقفه دستگاه گوارش را مشغول نگه داشت.
اشتباه نكنيد، من به هيچ وجه قصد ندارم نگاه چپ طرفداران سنت و مليگرايي را به خود جلب كنم. نه! اتفاقا مايلم شما را به خوردن يك قاچ هندوانه مجازي در دنياي گسترده تبادل اطلاعات و فرهنگها دعوت كنم.
ميگويند دنياي پيشرفته به ياري فناوريهاي نوين و قدرتمند، به سرعت در حال تبديل شدن به دهكدهاي است كه قدرت انتشار اخبار و اطلاعات در آن بسيار چشمگير است. اما به اعتقاد بنده اگر اين دنيا به دهكده كه هيچ، به يك آپارتمان چند طبقه هم تبديل شود، ما ايرانيان همچنان در پنتهاوس اين ساختمان آرميده و بر برج عاج خوش نشيني مشغول خوردن قاچ هندوانهمان خواهيم بود، ضمن آنكه درخت كاج كريسمس فرنگيها چنان بر فرهنگ جهاني سايه افكنده كه كسي توجهي به قدمت و مفاهيم گسترده يلداي ايراني و نقاط مشترك آن با آيين سال نو مسيحيان نخواهد داشت. حالا كه بابانوئل براي خودش وبلاگ دارد و كمپاني والتديزني با قدرت، خلاقيت و ظرافت مفاهيم عميق، انساني و سنتهاي سال نو ميلادي را كه همگي و همگي برخاسته از آيين مهرپرستي ايرانيهاست، در سراسر دنيا مقابل نگاه و ذهن پذيرنده كودكان قرار ميدهد، به طور قطع چارهاي جز سپري كردن يك شب به صرف هندوانه، انار نوبر و طنز مهران مديري باقي نميماند.
تاريخ و تمدن هزاران ساله ايراني همچون مدال كهنهاي بر سينه ما ايرانيان ميدرخشد اما دريغ از درك مفاهيم عميق نهفته در آن و بهرهوري براي رشد و تعالي فرهنگ عمومي جامعه و نسل آينده آن.
چه خوب بود اگر شب يلداي امسال در يك گردهمايي، اهالي جامعه مجازي،وب ونداني كه اهليت خود را در فضاي مجازي اثبات كردهاند، همگي در فضاي وب، دنيا را به خوردن يك قاچ هندوانه مجازي با طعم فرهنگ ايراني دعوت ميكردند. باور كنيم بينش ملي گرايانه چيزي فراتر از دميدن بر بوق و كرنا در استاديوم ورزشي براي يك گل ملي است. فرهنگ ايراني با ضربه زدن به توپ و ورود آن به دروازه حريف، مفتخر و منتقل نميشود. تاريخ و فرهنگمان نيازمند غبارروبي است.
به جاي آنكه اتوهاي زغالي را از گنجههاي پوسيده درآوريم و بر سر تاقچههاي ژست مدرنيستي بنهيم، سري به انديشههاي خسته در صفحات كتاب قطور تاريخ ايران بزنيم؛ انديشههايي كه دست به دست به مغرب زمين رسيده و با رنگ و لعاب ديگري مايه افتخار و ابتهاج آنان شده است.
همانگونه كه شنيدن نام خليج عربي به جاي فارس خون رگانمان را به جوش ميآورد و با يك اراده عمومي دنيا را وادار ميكنيم جغرافياي واقعي اين سرزمين را بشناسد، تاريخ انديشه هم همانقدر ارزشمند است كه بازآفريني و معرفي آن به فرد فرد اهالي دهكده جهاني، يك الزام باشد.
نویسنده : پریسا سجادی