تبليغاتX
روزی روزگار

روزی روزگار

دست نوشته های یک ولگرد کنجکاو

به نظر مي رسد كه موضوع كنار كشيدن از سمت رياست آن هم در زمان انتخاب شدن در حال تبدیل شدن به يك عرف سياسي است. مساله اي كه در كشور ما بر سر تصاحب صندلي رياست مجلس رخ داد اينك در كشوري ديگر و اينبار براي احراز نامزدي در انتخابات رياست جمهوري اتفاق افتاد. سرانجام پس از ماه ها تلاش هيلاري كلينتون و باراك اوباما براي كسب بيشترين راي در انتخابات درون حزبي براي رياست جمهوري، خانم كلينتون به گفته خودش به نفع اوباما كنار رفت تا اين نامزد جوان ديگر نيازي به تلاشهاي انتخاباتي نداشته باشد. که من معتقدم اين كناره گيري از دو زاويه مورد بررسي است؛

كناره گيري خانم كلينتون در حالي صورت گرفت كه تا آن زمان هر دوي آنها ( اوباما و كلينتون ) در سخنراني هاي خود نشان دادند كه تا حدودي جرايانات فكري متفاوتي با هم دارند بر همين اساس كنار كشيدن خانم كلينتون كمي غير منتظره به نظر مي رسيد. و اين سوال مطرح مي شود كه آيا خانم كلينتون به دنبال سمت ديگري است؟ به نظر مي رسد حضور خانم كلينتون در انتخابات و انتخابش به عنوان رييس جمهور با توجه به نتايج آراي انتخابات درون جزبي ريسك بزرگي باشد. بنابراين مي بايست راهي مطمئن را براي به دست آوردن سمت انتخاب كند. اين كناره گيري همانگونه كه گفتم دو ديدگاه را به وجود مي آورد: نخست اينكه آيا قرار است چنانچه اوباما رييس جمهور شد، پستي در كابينه به او داده شود؟ دوم اينكه شايد اين كناره گيري نوعي همكاري غير مستقيم و لابي سياسي و غير محسوس با مك كين ديگر نامزد از حزب جمهوري خواه باشد.

پس از آنكه اوباما توانست در چندين مرحله در برخي ايالت هاي مهم اكثريت آرا را بدست آورد موجب شد تا اين نظر مطرح شود كه مردم آمريكا به خصوص هنرمندان و سياهپوستان تمايل بيشتري به حضور اوباما نسبت به خانم كلينتون دارند. مردم آمريكا كه چندي پيش تر سياست هاي بيل كلينتون را تجربه كرده بودند به نوعي اين پيش زمينه ذهني در آنها وجود داشت كه اگر هيلاري كلينتون به رياست برسد، او از برنامه هاي شوهرش بهره خواهد برد. از طرفي بوميان آمريكا به خصوص سياهپوستان با توجه به تنش هايي كه طي سال هاي اخير درمودر تبعض نژادي از سوي برخي گروهاي افراطي و حتي پليس صورت گرفت، اوباما را به عنوان منجي خود طلقي مي كنند. چراكه آنها بدشان نمي آيد كه حضور يك رييس جمهور سياهپوست را تجربه كنند. اگرچه امريكا چندين سال قبل چنين تجربه اي را در عرصه انتخابات كسب كرده بود. سخنراني ها و گفت و گوهاي رودر روي اوباما با خانم كلينتون در برنامه هاي آزاد رسانه اي و شفاف شدن خط مشي سياسي آنها نگاه ديگري را از شخصيت آن دو در ذهن مردم به وجود آورد. ارايه سياست ها و برنامه هاي آنان در قبال مسايل آمريكا از جمله خاورميانه و اسراييل موجب شد كه تا حدودي مردم اظهارات اوباما را بيشتر بپسندند.خانم كلينتون نيز بر همين اساس و با توجه به نتايج بدست آمده و همچنين به خاطر ريسك بالاي انتخاب شدن ترجيح داد كه به نفع اوباما كه هم حزبي اوست كنار رود. اظهارات خانم كلينتون مبني بر حمايت وي از اوباما خواست اين نكته است كه وي به مردم بگويد كه حضور او يا اوباما درانتخابات رياست جمهوري تفاوت چنداني ندارد چراكه هر دو از يك حزب بوده و آنها تابع سياست هاي حزبي خود هستند؛ درثاني هر كدام از نمايندگان چه از حزب دموكرات و يا جمهوري خواه بر سر كار بيايند چندان فرقي در ادامه سياست هاي اصلي آمريكا نمي كند اما تنها اولويت بندي و اجراي برنامه ها وسياست ها بر اساس نظرات حزبي مهم است. از همين روي خانم كلينتون راه ديگري را برايحضور درعرصه سياست كه باطبع مطوئن تر هم مي بايد باشد، انتخاب مي كند. بدست آوردن سمت معاون رييس جمهور و يا حتي يكي از وزارت هاي مهم از جمله وزارت امور خارجه در كابينه اوباما مي تواند خانم كلينتون را راضي كند. اما مساله دوم  كناره گيري خانم كلينتون شايد مربوط مي شود به كناره گيري به نفع مك كين نماينده حزب جمهوري خواه. شايد تمامي اين اقدامات براي اين باشد تا اوباما درمقابل مك كين قرار دهند. تامك كين از شانس بيشتري براي بدست آوردن رياست جمهوري برخوردار شود. دولت بوش طي هشت سال فعاليت و پايه ريزي سياست ها وبرنامه هاي خود در عرصه بين المللي علاقه دارد شخصي كه به عنوان رييس جمهور انتخاب مي شود بتواند سياست هاي آنان را حفظ و بعضا ادامه دهد. به خصوص درمرود وضعت عراق و خاورميانه. از همين روي دولت كنوني آمريكا بدشان نمي آيد كه يك جمهوري خواه رييس جمهور شود تا سياست هايشان در مرود مساله خاورميانه با اطمينان دنبال شود. از سويي ديگر حزب جمهوري خواه با توجه به خط مشي حزب دموكراتيك، اعتماد چنداني به آنان ندارد. بر همين اساس اگر خانم كلينتون به عنوان نامزد نهايي حزب دموكراتيك معرفي مي شد، انتخاب مك كين از درصد كمتري برخوردار مي بود. كه ممكن بود تغييري در سياست هاي آمريكا به وجود آيد.و اين خوشايند بوش و حزب آن نيست. اتخاذ سياست نرم حزب دموكراتيك در مقابل سياست سخت حزب جمهوري خواه باعث شد كه حزب جمهوري خواه به دنبال تدبيري براي حفظ سياست هاي خود در خاورميانه و غيره باشد. به همين خاطر شايد لابي ها و رايزني هايي صورت گرفته باشد كه موجب سر زدن چينين عملي از طرف خانم كلينتون شود. البته حزب  جمهوري خواه نيز مي بايد اين نكته را مدنظر داشته باشد كه اگرچه اوباما بسيار جوان تز از مك كين بوده و از تجربه سياسي كمتري برخوردار است( كه شايد اين شانس پيروزي او را كم كند ) اما حمايت هاي صورت گرفته از سوي جمعيت سياهپوستان و همچنين هنرمندان و جوانان و در عين حال معرفي برنامه ها وسياست هاي اوباما در مورد مسال پيش آمده براي آمريكا موجب شده تا اوباما از شانس بيشتري براي رياست جمهوري برخوردار شود. از طرفي به نظر مي رسد برخي كشورهاي خاورميانه از جمله افغانستان و عراق و حتي ايران تمايل بيشتري به حضور اوباما داشته باشند. البته اسراييل را مي بايست از اين مساله جدا كرد زيرا سخناني كه اوباما در خصوص روابط سياسي با اسراييل و برنامه هايش براي مساله فلسطين بیان کرد چندان به مزاج اسراييلي ها خوش نيامد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت   توسط حامدشفیعی  | 

پرداختن به مساله حضور لاريجاني در مجلس هشتم و انتخاب وي براي رياست، در حالي كه يك گزينه اصلي و مورد حمايت و اعتماد رهبري نيز بود( حدادعادل) جاي تامل دارد. طرح اين سوال كه چرا لاريجاني به مجلس آمد و چرا او رييس شد، قابل بررسي است. پيش از اينكه به پاسخ اين سوال بپردازم مي خواهم به عقب بازگردم و موضوع را از زمان شركت كردن لاريجاني براي نامزدي در انتخابات رياست جمهوري و سپس دبير شوراي عالي امنيت ملي بررسي كنم. به اعتقاد من لاريجاني زماني كه نامزد انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري شد، فكر نمي كرد كه شخصي به نام محمود احمدي ن‍ژاد كه در ميان جريان هاي تاثيرگذار (‌ اصولگرا،‌ اصلاح طلب و.. ) از حمايت كمتري برخوردار بود، بر صندلي رياست جمهوري بنشيند. به هرحال انتخابات به هر نحوي كه بود برگزار و احمدي نژاد به عنوان رييس دولت نهم انتخاب شد. در آن موقع نخستين شخصي كه پس از انتخاب احمدي نژاد با او ديدارهايي مكرر داشت، لاريجاني بود. بر همين اساس در همان زمان عده اي براين باور بودند كه احمدي نژاد به دنبال جاي خالي در كابينه است تا لاريجاني را در زير چتر حمايتي خود و به عنوان يكي از اعضاي و دولتش معرفي كند. از طرفي احمدي نژاد با اين كار خود  مي خواست به نوعي لاريجاني را كه ناكام در جريان انتخابات رياست جمهوري بود، دلداري بدهد. سرانجام دبير شوراي عالي امنيت ملي (‌ حسن روحاني ) استعفا داد و احمدي نژاد هم با خيال راحت توانست لاريجاني را به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملي معرفي كند. انتصاب لاريجاني به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملي  از دو منظر براي من قابل بررسي است:

نخست: اينكه اين انتخاب به نفع خود لاريجاني بود، چرا كه بدون اينكه احمدي نژاد بخواهد، زمينه هاي حضور موثرتر او را درميان دولت مردان و همچنين محافل بين المللي فراهم شد.

دوم: اينكه به طور ناخواسته جريان فكر و سياسي اين دو شخصيت در برخي مسايل مهم از جمله انرژي هسته اي براي اذهان عمومي مشخص شد.

لاريجاني پس از تصدي سمت دبير شوراي عالي امنيت ملي به دليل جايگاه ويژه اين شورا و نياز به حضورهاي مداوم در عرصه هاي بين المللي به خصوص ديدارهاي حساس و بعضا مهم نسبت به ديدارهاي احمدي نژاد با سران كشورها، موجب شد وجهه بين امللي و ديپلماسي خوبي نسبت به احمدي نژاد پيدا كند.

همچنين شيوه هاي ديپلماتيك وي در خصوص موضوع هسته اي ايران تا حدودي توانست رضايت خاطر برخي را فراهم آورد. اين درحالي است كه به نطر مي رسيد احمدي نژاد چندان رضايتي از فعاليت هاي لاريجاني نداشته باشد. چرا كه بعضا در برخي از سخنراني ها گفته هاي احمدي نژاد با لاريجاني در مورد برنامه هسته اي در تضاد بود. اين امر نشات گرفته از تفكرات احمدي نژاد به عنوان رييس جمهور و رييس شوراي امنيت ملي و لاريجاني فقط به عنوان دبير شورا بود. به مرور زمان جريان فكري اين دو نفر در حال گسست و فاصله بود كه سرانجام لاريجاني از سمت خود به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملي استعفا داد و احمدي نژاد نيز فورا شخص ديگري را به مي خواست تفكراتش همسو با او باشد، جايگزين كرد. اگرچه مدتي  لاريجاني به عنوان مشاور به فعاليت مي پرداخت. در اين ميان لاريجاني نيز به دليل نزديكي به انتخابات مجلس شوراي اسلامي در حال تدارك فرصت مناسبي بود تا بتواند با كسب سمتي در خور توجه و همرديف با احمدي نژاد بتواند به طور مستقل به عنوان يك رييس – نه به عنوان دبير شورا و زير مجموعه رياست جمهوري -  به پياده كردن برنامه هاي خود بدون كمترين مانعي بپردازد. بنابراين نخستين گام نامزد شدن از يك حوزه انتخابيه بود. اين حوزه نيز مي بايد شهري باشد كه انتخاب وي را حتمي كند. در عين حال اين حوزه انتخابيه بايد از جايگاه ويژه  و با نفوذي برخوردار باشد. بنابراين چه حوزه اي بهتر از قم.

شهر قم پايگاهي است كه احمدي نژاد توانست با حمايت هاي صورت گرفته توسط برخي علما از جمله مصباح يزدي به نهاد رياست جمهوري راه پيدا كند. ديدارهاي احمدي نژاد پس از رييس جمهور شدن گوياي اين مسال است. چرا كه گاهي رهنمودها و راهنمايي هايي كه از اين شهر صادر مي شد تاثير به سزايي بر تصميم گيري هايش مي گذاشت. به همين خاطر لاريجاني نيز كاري مشابه احمدي نژاد را انجام داد و خود را به عنوان نماينده مردم قم معرفي كرد.رايزنيهاي لاريجاني پيش از برگزاري انتخابات با جرايان هاي تاثير گذار در قم و ديدارهايش با برخي علما توانست اعتماد آنان را جلب كرده و سرانجام با حمايت هاي آنان راه به مجلس پيدا كند. اما اين پايان كار نبود چرا كه پس از راهيابي به مجلس گمانه زني ها در مورد اينكه چه كسي رييس شود شروع شد و با وجود آشنايي خانوادگي حداداعادل با رهبر و همچنين تجربه 4 ساله اش به عنوان رييس مجلس اما اين لاريجاني بود كه سمت رياست را به دست آورد و حداد عادل نيز به گفته خودش به نفع او كناره گيري كرد. البته اين " كناره گيري كردن به نفع لاريجاني "‌ چندان بي علت هم نبوده ونيست. زيرا حمايت هاي انجام شده از طرف شهر قم و در عين حال آينده بيني حدادعادل در جايگاهي ديگر موجب كناره گيري اش از سمت رياست شد. در نهايت لاريجاني توانست به جمع دو رييس ديگر يعني رييس جمهور و رييس قوه قضاييه بپيوندد. قوايي كه تشكلي دهنده هرم حكومتي هستند. لاريجاني با خيال آسوده اين بار دركنار رييس جمهور نه در زير دست او فعاليت خود را آغاز كرد. جايگاهي كه بعضا بالاتر از رييس جمهور به دليل فعاليت قانون گذاري است. لاريجاني ثابت كرد كه مي تواند رييس باشد. او تاب فعاليت در زير مجموعه رييس ديگر را نداشت چرا كه براي خود برنامه هايي در حد رياست داشت. اينك با سمتي كه بدست آورده حتي مي تواند بالاتر از احمدي نژاد باشد. با تصويب لوايح و طرح ها و حتي تصويب نكردن آنها و همچنين وظيفه نظارتي بر دستگاه اجرايي جايگاه والاي خود را به عنوان رييس نهاد قانون گذار نشان دهد. احمدي نژاد ديگر نمي تواند براي او حكمي صادر كند، احمدي نژاد تنها مي تواند بگويد: ما تابع نظر مجلس هستيم و هر طرحي كه مجلس بدهد  ما از آن استقبال مي كنيم. ( مصاحبه با بخش خبري 20:30 ) و اينگونه بود لاريجاني كه نتوانست در انتخابات رياست جمهوري موفق شود، با شيوه اي همانند احمدي نژاد بر كرسي رياست ديگري تكيه بزند تا در كنار دو رييس ديگر او هم به عنوان يك رييس معرفي شود. اما سناريوي حدادعادل از اينجا آغاز مي شود؛ زيرا او نيز روزي رييس بوده  و شايد نامزدي دولت دهم براي او باشد. بايد منتظر ماند و ديد كه حدادعادل چنانچه بخواهد در انتخابات رياست جمهوري شركت كند آيا تقريبا از روش و شيوه اي همانند دو رييس قبل استفاده مي كند ( شيوه اي كه نشان داد براي رييس شدن بسيار موثر است) و يا روش ديگري را براي انتخاب شدن بر مي گزيند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت   توسط حامدشفیعی  | 

با سلام

پس از مدتی غیبت در در این دنیای مجاز واقعی اینک مطلبی را می خواهم به یادگار بگذارم که برگرفته از عقیده شخصی است.
به اعتقاد من عدالت، آزادي و محبت سه عنصري است كه بشر از آنها به عنوان هماي سعادت خويش ياد مي كند. اما به نظر مي رسد كه دستيابي به اين سه عنصر محال و غيرممكن باشد؛ چراكه براي رسيدن به اين عناصر بايد دقيقا عكس و خلاف آن عمل كرد. به عبارتي بشر براي رسيدن به آن مي بايستي دست به ابزار خشونت، حبس و نابرابري بزند. افرادي كه مي خواهند باز به عدالت، آزادي و محبت دست يابند و بشر را از دست عناصر حشونت، حبس و نابرابري برهانند، خود نيز مرتكب خشونت، حبس و نابرابري مي شوند درواقع يك دور باطل. از همين روي دستيابي بشر به آنها دور از دسترس مي نمايد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت   توسط حامدشفیعی  |