تبليغاتX
روزی روزگار

روزی روزگار

دست نوشته های یک ولگرد کنجکاو

ابديت از تو تنها يك پرسش دارد:‌ آيا در نوميدي زيسته یی يا نه؟

 آيا به آن اندازه نوميد بوده یی كه نداني نوميدي؟

يا اين بيماري را، پنهان در بخش هاي دروني خود بسان رازي خورنده، حمل مي كردي؟

يا آن را در قلب خود بسان ميوه عشقي گناه آلود همراه مي كشيدي؟

 يا به صورت مايه دهشت همگان در نوميدي خويش جار  و جنجال به راه مي انداختي؟

 

+++

نوشته: کی یر کگور

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت   توسط حامدشفیعی  | 

قاضي درد (Dered) تاكنون با افراد نامطبوع بسياري مواجه شده بود، اما اين يكي كه خود را فيلسوف مي دانست،‌ اما هرگز مطالعه فلسفي نكرده بود، حقيقتا او را آزرده بود. درد (Dered) به او گفت:

" زنداني، مايلم ارزش صداقت را به شما بياموزم. شما به خاطر شيادي و حقه بازي و دروغ گويي مكرر و منظم براي نجات جان مفلوك خود، محكوم هستيد. خوب، دوست من،‌ اكنون عدالت گريبانتان را گرفته است. حكم دادگاه اين است كه ...( در اينجا قاضي براي ايجاد تاثير، لختي درنگ كرد، دستكش هاي سياهش را پوشيد، كلاه سياهش را بر سر گذاشت.)... كه از اينجا به محل اعدام برده و به دار مجازات آويخته شويد.

... اما از آنجا كه من قاضي بزرگواري هستم، شما را مجالي ديگر مي دهم تا ارزش راستي را دريابيد.اگر در روز اعدام، اظهاريه اي بنويسيد كه حاوي يك حقيقت باشد، مجازات شما به ده سال زندان تخفيف مي يابد.

اما اگر اظهار شما از نظر مسوول اجراي حكم، كاذب باشد، حكم بي درنگ اجرا خواهد شد."

قاضي كه مي ديد سخنانش اثري بر آن نابكار ندارد، افزود:‌ " و به شما هشدار مي دهم كه مجري حكم عضو باشگاه اعدام گران پوزيتيوست منطقي است و هر ياوه متافيزيكي را به عنوان كاذب،‌ مردود خواهد شمرد.پس سعي نكنيد او را با حقه هاي خود بفريبيد.! خوب، حالا يك روز فرصت داريد تا تصميم خود را بگيريد ! "

آنگاه هيات منصفه شدت حكم را ستودند و همه حضار دادگاه، شادمان از اينكه چنان شروري دچار مجازاتي سخت شده است به او مي نگريستند. اما شگفت آنكه هنگام بردن فيلسوف به سوي محل مرگ، او فقط پوزخند مي زد.

روز اعدام فرا رسيد و آن نابكار، شاد و سرخوش اظهاريه اي ارايه كرد كه وقتي مجري حكم با حيريت فزاينده آن را خواند، دندان قروچه اي كرد، كاغذ را مچاله كرد و دستور داد كه فيلسوف را بدون هيچگونه مجازاتي، حتي زنداني شدن آزاد كنند.

زنداني در اظهاريه خود چه چيزي مي توانست نوشته باشد كه به نجات او منجر شده است؟

+++

منبع: برگرفته از کتاب ۱۰۱ مساله فلسفی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت   توسط حامدشفیعی  |